پنجشنبه چهارم تیر 1388
هوا تب دارد و حال اش خراب است
ابر بغض دارد
باران ، سراب است
خدایا بانگ الله اکبر
هم حرام است
به یاد دختری که شاد می زیست
شمع سیه افروختن
گناه است
گلوله ناجی تاج و تخت شان شد
فریادها با سکوتی تلخ همکلام است
آزادی رخت بر بست از این شهر نفرینی بی رنگ
دیدن اش در خواب این ملت ؟
محال است
بهای نان و آزادی خون مردمان است
کوچه ها از خون انسانها لبالب
تن از شلاق نامردی سیاه است
اعتراض ؛ درخواست ؛ تمنا بی حساب است
تا طلوع آزادی
صد فرسنگ راه است
برای نسل های بعدی بگویید
نسل ما سوخت
چرایش بی جواب است
نوشته شده توسط سحربیاتی در ساعت 2:2 | لینک
|

